شيخ ذبيح الله محلاتى

235

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

نه براى صالحى كو را نمايد صرف و خرج * از براى شاهدي بدكار در غنج و دلال همره فرزند آدم تا سه جا آمد سه چيز * گوش كن تا بشمرم بهر تو اى صاحب‌كمال مال تا وقت ممات اعمال تا يوم النشور * تا لب گورت كه باشد خانهء وحشت عيال در كفت مال حرام ار او فتد بگذر از او * زان كه انسان را مطيع حق كند مال حلال روز شب چون اختر طوسى دمي خامش مباش * در ثناى ذات پاك احمد مختار و آل خاصه خاتون قيامت دختر پاك رسول * كز بيان مدح او باشد زبان خلق لال مام شبير شبر زهراى اطهر فاطمه * كو بدى خير النساء و شوهرش خير الرجال آنكه مىروبند حوران از پى كحل بصر * با خم گيسوى و مژگان گردش از كرد نعال نى بكنه ذات پاكش بردن آن‌گونه كه هست * از براى ماسواى حق بود امري محال نزد پيغمبر نبد محبوب ترا ز وى كسى * زان كه مىبوسيد دستش را بهنگام مجال جز به صورت با پدر فرقى نبودش در ميان * زان كه در معنى بباب خويش بودش اتصال بىمثال از زهد و تقوي بود و همتائى نداشت * خلق حيدر را نمىكرد ار خداى بىمثال صبح ابيض ظهر اصفر شام احمر مىشدش * چون بمحراب عبادت جاى مىكردى جمال بد أساس البيت آن مظلومه از مال جهان * پوست تختى و يكى دستاس و يك جام سفال جامهاى كهنه او را در بدن بودش چه بود * اكل و شرب او بجز نان جو و آب زلال ديد جور بىحد از اشرار بعد باب خويش * چون ز دنيا سوى عقبى كوفت كوس ارتحال كرد آن صديقه از بعد پدر هفتاد پنج * زندگى در دار فانى با دو صد رنج و ملال اندر آن مدت كسى خنده نديد او را بلب * پيكرش رنجور شد از ظلم آن قوم ضلال گفت روزى ميل آن دارم كه از بعد پدر * بشنوم بانك اذاني از بلال بىهمال چون بلال اذن اذان گفتن از آن صديقه يافت * لب گشود اول بذكر نام حى ذوالجلال چون بلب نام محمد كرد جارى آن جناب * نعره‌اى از دل برآورد شدش آشفته‌حال رفت از هوش آن‌چنان‌كه مردمان را شد گمان * كو برون رفت از جهان گفتند بس كن يا بلال چون به هوش آمد بآواز ضعيفى بازگفت * كى بلال آخر چرا بستى فرو لب از مقال گفت ترسيدم كه گر بار ديگر آواز من * آيدت در گوش از اين عالم كنى شد رحال